.دلم که می گیره میام اینجا دلنوشته ثبت می کنم.

سلام به همه ی دوستانی که در غیاب من باز افتخار دادن و منت

گذاشتن

هرچند دیر اما اومدم 

دوستون دارم 

+ نوشته شده در  شنبه 26 مهر1393ساعت 18:21  توسط میشل | 


عاشق را برعكس كني مي شود "قشاع"

دهخدا را مي شناسي؟

لغت نامه اش را باز كردم نوشته بود:

قشاع: دردي كه آدم را از درمان نااميد مي كند 


+ نوشته شده در  شنبه 30 شهریور1392ساعت 11:27  توسط میشل | 

دست مرا بگیر که طوفان گرفته است 

با من بمان که غربت من جان گرفته است 

شالی برای سوز پریشانی ام بباف 

این فصل سبز رنگ زمستان گرفته است 

آواره نگاه تو مانده است سالها 

این دل که راه کوه وبیابان گرفته است 

يك عمر زیر سقف نگاه تو بوده ایم

امشب خبر رسید که باران گرفته است 

باورمکن اگرچه ببینی به چشم خویش 

دل-دوره گرد چشم تو- سامان گرفته است 

این آسمان که تکیه به لبخند داده است

از ما ستاره های فراوان گرفته است 

جاریست خون رگ رگ من در رگ غزل 

این بودن من است که پایان گرفته است


 

+ نوشته شده در  جمعه 15 دی1391ساعت 16:1  توسط میشل | 

بـزرگــتـریـن پــرورشِ مــآر در سـطـحِ خــآورمــیــآنــه

.
.
.
.
آســـتیــــنِ مـــــن بــود ...!

----------------------------------

نه عشقم را به بازی بگیر

و نه بازیت راعاشقانه جلوه بده

من زادۀ احساسم!!!!

-------------------------

چه حریصانه مرا بوسیدی

و چه وحشیانه رختم را دریدی

و من چه عاشقانه دست بر هوسهایت کشیدم


اما کاش میفهمیدی که زن

تا عاشق نباشد

نمی بوسد ...

نمی بوید ...

و تسلیم نمی کند رویاهای عریانیش را

 ------------------------------------------------

تمامـِ لباس عروس ـهآے دنیا را همـ کهـ بیاورند برایمـ چون لباسِ عزاستـــ وقتے عروسـَتـــ دیگری ستــــ !!!

 -------------------------------

مــــجنون کـــــجایی ؟بـــــیـــا ایــــنجـــا لیلی زیاد شــــده است شــــهر پــُر از بـــــیمــارستان هایی ست که پـُر شده اند از لیلی هــایِ شکـــست خـــورده لیلی هـــــایی که خـــــسته انــــد از نبـــودنِ مجـــنونشان  فکــــــرش را هم میکردی ...؟؟؟

----------------------------------------------

لــبِ خـــآطرآتـــمآن! بـــ ه امــیدِ روزی کـــ ه بیــــآیی از پــشت ،چشمــــم رآ بگـ ـیریُ در گــوشَمـ آرآم زمزـمــــه کنـــی : گــریـ ه نکـــ ن!مـــ ن اینــجآم"!!

 -----------------------------

عجــــیب دلتنـــگ نفســـهایت هســـتم کـــاش عکسهایت نفــــس میکشیــــد ...

------------------------------

چقدر دیر یادش آمد خدا ...... کــه مــا قسمت هم نبودیم.....!!!

--------------------------------

چــــــــــه تنــــــاقُـــــض تلخـــــــــــی شده اَم دلــــم شــــــ ــــــور می زند امـــــ ــــــا دستــــــانم نمک نــــــــــدارنـد

--------------------------------------

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1391ساعت 21:38  توسط میشل | 

دلم گرفته است

دلم گرفته است 

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده ي شب مي كشم 

چراغ هاي رابطه تاريكند

چراغ هاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشك ها نخواهد برد 

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني ست.

فروغ فرخزاد 


+ نوشته شده در  دوشنبه 6 آذر1391ساعت 16:5  توسط میشل | 

هفت باور نادرست مردها درباره ی زن ها

1 - زن ها سیری نا پذیرند

2 - حفظ و نگهداری آن ها مشکل است

3 - زن ها می خواهند مردها را کنترل کنند

4 - زن ها حسود هستند

5 - زن ها زیاده از حد احساساتی هستند

6 - زن هایی که قوی و توانا هستند، نیازی به مراقبت ندارند

7 - زن ها آزادی مرد را مختل می کنند

 

باور غلط : زنها سیری ناپذیرند

مردها، تمایل و گرایش همیشگی زن مبنی بر بهبود و اصلاح کارها را با پر توقع بودن و سیری ناپذیری مزمن او اشتباه گرفته اند. این طبیعت زن است که به فکر بهبود، اصلاح و ارتقاء همه چیز است.

زنها - دست کم بیش تر آنها - بسیار کم توقع اند و می توان به راحتی با کوچک ترین چیزها خوشحالشان کرد. با یک لبخند، اظهار محبت و دلتنگی در آغوش گرفتن و ... خواهید دید چطور از شادی لبریز خواهند گشت.

 

باور غلط : حفظ و نگهداری زن ها مشکل است

واقعیت این است که حفظ و نگهداری روابط صمیمی مشکل است. زن ها می خواهند رابطه شان سالم و صمیمی باشد و بدین جهت از مردها توقع دارند برای این منظور وقت بگذارند و بر روی صمیمیت رابطه تلاش کنند.

زنها استانداردهای بالایی برای روابط صمیمی خود دارند، نه از آن رو که ایرادگیر و پرتوقع هستند، بلکه از آن جهت که عمیقاً متعهد و پایبند بوده و می خواهند که موفق باشند.

 

باور غلط : زن ها می خواهند مردها را کنترل کنند

مردها تلاش زن را برای سازمان دهی، برنامه ریزی و حل مشکلات می بینند و سپس آن را به اشتباه به عنوان تلاشی از جانب زن برای کنترل مرد و بهره کشی از آن تعبیر می کنند.

واقعیت این است که زنها می خواهند کمک کنند، ایفای نقش کنند، بهبود بخشند، ارتقاء دهند و به حساب آورده شوند.

یکی از رایج ترین شکایت های زن ها از مرد زندگی شان آن است که بیش تر مردها، در فرآیند تصمیم گیری خود، زن ها را دخالت نمی دهند. از آن جا که زن ها از این احساس بیزارند، پس تلاش می کنند تا خود را به نحوی در جریانات زندگی همسرشان وارد کنند. بدین معنا که سوال می پرسند و راه حل ارایه می دهند. مرد، علاقه و کمک همسرش را به معنای تلاش برای مداخله و سلطه جویی معنا می کند.

 

باور غلط : زن ها حسود هستند

واقعیت این است که زن ها محافظ و نگهبان روابط صمیمی و نزدیک خود هستند و می خواهند از رابطه خود با مردی که دوستش دارند محافظت کنند. نه از آن جهت که به همسر خود اعتماد ندارند، بلکه از آن رو که او را دوست دارند. به طور غریزی و فطری، زنان از هر چه برایشان ارزشمند باشد، مراقبت می کنند.

 

باور غلط : زن ها زیادی احساساتی هستند

یکی از زیباترین ویژگی های زنها این است که قابلیت این را دارند که حس کنند و احساس داشته باشند و این احساسات را نشان دهند و ابراز کنند و این موهبتی بس گران بهاست. اما باور غلط این است که نشان دادن احساسات ،کیفیتی ضعیف تر و ناخواستنی تر از پنهان کردن احساسات می باشد. این همان پیامی است که اغلب مردها در کودکی و هنگامی که پسربچه ای بودند دریافت کرده اند. این که گریه نکردن، بهتر از گریه کردن است. خشن و قوی بودن، بهتر از ترسو بودن است. مستقل بودن بهتر از نیازمند بودن است.

بنابراین مردها، اغلب احساسات طبیعی زن ها را به غلط ،ضعف نفس تلقی می کنند و توانایی آنها را در حس کردن و احساس داشتن را به زیاده روی احساسی تعبیر می کنند.

مردها معمولاً زن را متهم می کنند که زیاده از حد احساساتی هستند. به این دلیل که مسیولیت گفتار یا رفتار نامهربانانه و احیاناً خشونت آمیز خود را نپذیرند.

بیشتر زن ها زیادی احساساتی نیستند، بلکه فقط احساساتی هستند! مردها هم همینطور. اما نمی توانند به راحتی احساسات خود را نشان دهند یا ابراز کنند. حقیقت آن است که مردها به همین دلیل زن ها را بسیار دوست دارند، همین حساس بودن، احساساتی بودن و توانایی حس کردن زن، دلیل آن است، زیرا همین احساساتی بودن زنهاست که به آنها امکان می دهد به مردها محبت بورزند و چنین احساسات خوبی را در آنها تولید کنند.

 

باور غلط : زن های قوی نیازی به توجه و مراقبت ندارند

اشتباهی که مردان مرتکب می شوند این است که قدرت و توانایی را با خودکفایی اشتباه می گیرند. صرف این که زنی قوی و با اعتماد به نفس است به این معنا نیست که هیچ گونه نیازی ندارد و اصلاً به این معنا نیست که به شخص توانمند و نیرومند دیگری نیاز ندارد و این گونه نیست که هرگز خسته، ترسیده، وحشت زده و بی رمق نمی شوند.

واقعیت این است که اگر زنی به تنهایی هم قادر به انجام تمام کارها باشد، باز دوست دارد قدرت، توان، حمایت و مراقبت مردش را حس کند. هر قدر هم زنی قوی و مستقل باشد، همچنان نیاز دارد که احساس کند به طرق مختلف از او مراقبت می شود.

 

باور غلط: زن ها آزادی مرد را مختل می کنند

مردها اغلب به اشتباه، درخواست های طبیعی و منطقی زن ها را مبنی بر شرکت در رابطه، با تلاش زن برای سلب آزادی مرد اشتباه می گیرند. زن ها دوست دارند روابطی متعهدانه و صمیمانه ایجاد کنند.

هر کسی به مجرد این که به رابطه ای وارد می شود، مقادیری از آزادی های شخصی خود را از دست می دهد. چرا که از حالا به بعد شخصی که با او رابطه برقرار کرده اید، به آنچه می گویید یا رفتار می کنید، واکنش نشان خواهد داد.

آزادی واقعی به این معنا نیست که چه کارهایی می توانید بکنید و چه کارهایی نمی توانید بکنید. بلکه به معنای آزادی در محبت ورزیدن آن هم بدون ترس و دریافت کردن بدون مقاومت و دادن و بخشیدن بی دریغ می باشد.

زن ها هرگز سعی ندارند چیزی را از مرد سلب کنند. برعکس آنها می خواهند محبت، فداکاری، از خودگذشتگی، تعهد، پایبندی و وفاداری خودشان را به مرد هدیه کنند. تمام تلاش های یک زن برای ایجاد رابطه با همسرش و صمیمی بودن و حل مشکلات است نه برای سلب آزادی از مرد.

 javanemrooz

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 آبان1391ساعت 19:43  توسط میشل | 


تو را بانو ناميده ام

بسيارند از تو بلندتر،بلندتر

بسيارند از تو زلال تر،زلال تر

بسيارند از تو زيباتر،زيباتر

اما بانو تويي.

از خيابان كه مي گذري

نگاه كسي را به دنبال نمي كشاني.

كسي تاج بلورينت را نمي بيند،

كسي بر فرش سرخ زرين زير پايت 

نگاهي نمي افكند.

و زماني كه پديدار مي شوي

تمامي رودخانه ها به نغمه در مي آيند

در تن من،

زنگ ها آسمان را مي لرزانند،

و سرودي جهان را پر مي كند.

تنها تو و من،

تنها تو و من، عشق من،

به آن گوش مي سپريم. 


+ نوشته شده در  سه شنبه 18 مهر1391ساعت 15:58  توسط میشل | 

 

همان غاری که از وارد شدن به آن واهمه دارید ، میتواند سرچشمه

آن گنجی باشد که دنبالش می گشتید . . .

*********~~~~~~~*********

چه خوب بود همه ادم ها میفهمیدند ٬ قبل از اینکه فسیل شوند به هم محبت کنند . . .

*********~~~~~~~*********

همیشه اون تغییری باش که میخوای توی دنیا ببینی . . .

مایکل اسکافیلد !

*********~~~~~~~*********

عشق مرگ نیست زندگی است ، سخت نیست عین سادگی است

عشق عاشقانه های باد و گندم است ، اولین پناهگاه کودکی آخرین پناهگاه آدم است

*********~~~~~~~*********

بعلاوه خدا باشی منهای هر چیزی زندگی می‌کنی . . .

*********~~~~~~~*********

دوست داشتن کسانی که دوستمان می‌دارند کار بزرگی نیست، مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند، دوست بداریم

*********~~~~~~~*********

بیشتر آدم ها زمانی نا امید میشوند که چیزی به موفقیتشون نمونده . . .

*********~~~~~~~*********

تا حالا کفشاتو نگاه کردی ؟؟ دو تا عاشق.دوهمراه که بی هم می میرن.با هم خاکی میشن,بدونه هم زیره بارون نمیرن, کاش آدما هم یه کم از کفشاشون یاد بگیرن

*********~~~~~~~*********

خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد: او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد. او میگوید نه و چیز بهتری به تو می دهد. او می گوید صبر کن و بهترین را به تو می دهد

*********~~~~~~~*********

باختم در عشق، اما باختن تقدیر نیست، ساختم با درد تنهایی، مگر تقدیر چیست؟

*********~~~~~~~*********

زندگی ۲ چیز به من آموخت: آرزوی مرگ و مرگ آرزو

*********~~~~~~~*********

نگو بار گران بودیمو رفتیم. نگو نامهربون بودیمو رفتیم. آخه اینها دلیل محکمی نیست. بگو با دیگران بودیم و رفتیم.

*********~~~~~~~*********

وقتی به دنیا اومدی، تو تنها کسی بودی که گریه میکردی و بقیه می خندیدن. سعی کن یه جوری زندگی کنی که وقتی رفتی، تنها تو بخندی و بقیه گریه کنن.

*********~~~~~~~*********

تنهایی یعنی : ذهنم پر از تو و خالی از دیگران است ، اما کنارم خالی از تو و پر از دیگران است !

*********~~~~~~~*********

کاش نامت را با خط بریل مینوشتند صدا کردنت کافی نیست ، شکوه اسم تو را باید لمس کرد !

*********~~~~~~~*********

گاهی خدا آنقدر صدایت را دوست دارد که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من

*********~~~~~~~*********

گفتم خدایا از همه دلگیرم گفت حتی از من ؟ گفتم خدایا دلم را ربودند ! گفت : پیش از من ؟ گفتم : خدایا چقدر دوری ؟ گفت : تو یا من ؟ گفتم : خدایا تنها ترینم ! گفت : بیشتر از من ؟‌ گفتم : خدایا کمک خواستم ؛ گفت : از غیر از من ؟ گفتم خدایا دوستت دارم گفت : بیش از من ؟ گفتم خدایا اینقدر نگو من ! گفت من توام ؛ تو من

*********~~~~~~~*********

آنانکه با افکاری پاک و فطرتی زیبا بر قلب دیگران جای دارند هرگز هراسی از فراموشی ندارند چرا که جاویدان هستند

*********~~~~~~~*********

 آتش بگیر تا بدانی چه میکشم احساس سوختن به تماشا نمیشود

*********~~~~~~~*********

گاهی میان وسعت دستان خالیم ؛ حس میکنم تمام دار و ندارم نگاه توست

*********~~~~~~~*********

آه چه دلتنگم من!!!یاد روزایی که دستت تویه دستم بود و حالا نیست دلمو تنگتر میکنه

…و حالا از فراز سالها نسیمی سرد نبودنت کنارم رو فریاد میزنه




+ نوشته شده در  دوشنبه 10 مهر1391ساعت 10:38  توسط میشل | 


 

هیــــــــس ! ...

ســـــــــاکت !.!.! ...

آهستــــه بروید ! ..

آهستــــه بیایید .

اینجا وجــــــــــدان ها

همه خـــــــــوابند ... !!

 @@@@@@@@@@@@@@@@@@

دست مي كشم از خيال آدم هايي كه خودشان از خيالشان واهي ترند !

 @@@@@@@@@@@@@@@@@@ 

مرا به تخت ببندید!
سیگاری به من بدهید و تنهایم بگذارید..
هر چقدر هم فریاد و ناله کردم 
سراغم نیایید!
میخواهم او را ترک کنم..!!

 @@@@@@@@@@@@@@@@@@ 

دلم درد می کند
انگار
خام بودند
خیال هایی که به خوردم داده بودی

  @@@@@@@@@@@@@@@@@@ 

با تو بودن خوب است
تو ظريفي
مثل گلدوزي يک دختر عاشق , که دل انگيزترين گلها را
روي روبالشي عاشق خود ميدوزد

منوچهر آتشي

 @@@@@@@@@@@@@@@@@@ 

لحظه هایی هست که دلم واقعاً برایت تنگ می شود.
من اسم این لحظه ها را "همیشه" گذاشته ام......

  @@@@@@@@@@@@@@@@@@

تنهایی ....
آنجاست که نبودنت آه هیچ کس را بلند نکند ....!


+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 شهریور1391ساعت 20:13  توسط میشل | 

تو چه می دانی چه ترسی ست
ترس از کوچه ی بعد از خداحافظ؟

مثل ترس بچه اي كه مامانشو گم كرده باشه (البته اين بدترين ترس وجود من بوده هميشه)
وقتي اين جمله رو خوندم تمام تنم لرزيد فقط كسي ميتونه دركش كنه كه اين درد و كشيده باشه

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1391ساعت 19:8  توسط میشل | 


پنجره ی باران خورده ات را باز کن 

چند سطر پس از باران

چشمهایم را ببین که هوایت دیوانه شان کرده

دلم برایت تنگ اس

.........................

تنها زخــم زنــدگــي‌ام تويي!

 

همــه بــه زخــم‌هــايشــان

 

دستمــال مــي‌بنــدنــد،

من

امــا 

بــه زخــمم


دل بسته ام

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 شهریور1391ساعت 22:45  توسط میشل | 


با توام

ای لنگر تسکین !

ای تکانهای دل !

ای آرامش ساحل !

با توام

ای نور !

ای منشور !

ای تمام طیفهای آفتابی !

ای کبود ِ ارغوانی !

ای بنفشابی !

با توام ای شور ، ای دلشوره ی شیرین !

با توام

ای شادی غمگین !

با توام

ای غم !

غم مبهم !

ای نمی دانم !

هر چه هستی باش !

اما کاش...

نه ، جز اینم آرزویی نیست :

هر چه هستی باش !

اما باش!


+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1391ساعت 17:7  توسط میشل | 


دیریست روزه ی احساس گرفته ام
و پاداش تمام آن بی حسی ها 
خنثی شدنم بود..
قدیم ترها پربودم از
حرف هایی که میبلعیدمشان .. 
حرفهایی که هنوز 
بعضی هاشان در ریه هایم رسوب کرده اند 
اما دیگر پیرشدمــــ.در اوج جوانیــــ
من دیگر من نیستم ...
هیچگاه دیگر من نمیشوم..!!!!
دیگر حتی حرفهایی برای نگفتن نیز ندارم
من از این به بعدم نه تا بحال
"مهلا"


+ نوشته شده در  شنبه 31 تیر1391ساعت 14:15  توسط میشل | 


هنوز آنقدر ضعیف نشده ام
که خطرِ ریزشِ این کـوه را جار بزنم
اما تــــو !
حوالیِ من که می رسی احتیاط کن

..................................................

دیــــگَر دِلواپَسَـــــــــــــــــــم نباش نامهــــــربانَم!
آنقدرضعیـــــــفَم کرده ای
سرما هَم مرا میخورَد....!!

...................................................

از حق نگذریم 
سال ها قبل 
من یک آدم معمولی بد بودم 
همانقدر بد که گاهی هر آدمی می شود. 
سال های نبودنت
مرا حسود و بیرحم کرد 
عشق تو 
به من بدجنسی را فهماند 
و سختی هایی را نشانم داد
که آدم را سنگ می کند
قبول داری
همه ی جنایتکاران 
روزی عاشق بوده اند!؟

...........................................

مترسک !
آنقدر دست‌هایت را باز نکن
کسی‌ تو را در آغوش نمی‌‌گیرد
ایستادگی همیشه تنهایی‌ میاورد

..........................................

برای چراغ های همسایه هم نور آرزو کن ،

بی شک حوالی ات روشن تر خواهد شد ...


+ نوشته شده در  دوشنبه 19 تیر1391ساعت 19:4  توسط میشل | 

سلام.وقتي اين داستانك رو خوندم نا خودآگاه بغض گلوم رو گرفت. 

نمي دونم اين خيلي دردناك بود يا من خيلي دل نازكم و آستانه ي تحمل غمم پايين اومده!

-----------------------------------------

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه .

 تا دهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه . 

دست کردم تو آکواریوم درش آوردم . شروع کرد از خوشالی بالا پایین پریدن . 

دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو . اینقده بالا پایین پرید خسه شد خوابید .

 دیدم بهترین موقع تا خوابه دوباره بندازمش تو آب. ولی الان چند ساعته بیدار نشده .

 یعنی فکرکنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب...

:( مممممممممممممممممممممممم :(


+ نوشته شده در  جمعه 9 تیر1391ساعت 20:48  توسط میشل | 

به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند.

به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند :
"روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.

به بچه هایی فکر کن که گفتند :
"مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند.

به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند
و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.

به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند
و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود،
و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد.

من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ،
ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند،
سوگواری می کنم.

من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند و هرگز نمی دانستند که :
آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند،
و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،
گریه می کنم.

به افراد دور و بر خود فکر کنید ...

کسانی که بیش از همه دوستشان دارید،
فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید،
در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید.

قدر لحظات خود را بدانید.

حتی یک ثانیه را با فرض بر این که آنها خودشان از دل شما خبر دارند از دست ندهید؛
زیرا اگر دیگر آنها نباشند،
برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهد بود !

"دیروز"
گذشته است؛

و

"آینده"
ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.

لحظه "حال" را دریاب
چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.

اندکی فکر کن ...

-------

ياد خنده هاشون 
ياد گريه هاشون
ياد تيكه كلاماشون 
ياد بوي عطرشون
ياد نوع نگاهشون
ياد گرمي دستاشون
ياد بانمكياشون
ياد ..........
بياييد نذاريم دير بشه
گاهي خيلي زود دير ميشه 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 خرداد1391ساعت 11:45  توسط میشل | 


..... روحش شاد و يادش گرامي باد......

می دانی
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند !!!
.......................................................
من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم!دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم!قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم!عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم!کودکان را دوست دارم
ولی از آینه می ترسم!سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم!من می ترسم ، پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم


+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 خرداد1391ساعت 20:3  توسط میشل | 


من خدایی دارم که در این نزدیکی ست...

مهربان

خوب
...
قشنگ

چهره اش نورانی ست...

گاهگاهی سخنی میگوید با دل کوچک من...

ساده تر از سخن ساده من...

او مرا میفهمد.او مرا میخواند...

نام او ذکر من است در غم و در شادی

چون به غم می نگرم آن زمان رقص کنان میخندم که خدا یار من است ،

که خدا یاد من است....

او خدایی ست که مرا میخواهد....!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 خرداد1391ساعت 22:34  توسط میشل | 


نامت را

خاطراتت را

بوسه هایت را

ولمس حس بودنت را

همه و همه را به دست سرد باد سپردم

یادم تو را فراموش

 

+ نوشته شده در  جمعه 29 اردیبهشت1391ساعت 21:18  توسط میشل | 

داره بارون میاد.. چه هوای قشنگیه خداجونم
شکرت مهربونم 
همیشه دوستت دارم و شاکر
...............................................
باران که ببارد
فقط عاشق ها و کرم ها
بیرون می آیند

برای زیر باران بودن
باید خاکی بود ............!

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت 18:6  توسط میشل | 


خدایا

مثل اینکه ابر شده ام...

باد که میخورد به تنم؛

بارانم می آید...!

هوای اطرافم از باد گذشته، طوفانیست...

خدایا تورا غریب دیدم و غریبانه غریبت شدم،

تورا بخشنده انگاشتم و گناه کار شدم ،

تو را وفادار دیدم و هرجا رفتم بازگشتم ،

تو را گرم دیدم و در سرد ترین لحظه ها به سراغت آمدم ،

تو مرا چه دیدی که وفادار ماندی ؟!


+ نوشته شده در  سه شنبه 19 اردیبهشت1391ساعت 16:34  توسط میشل | 

 

خداوند موجودی قوی خلق کرد و نام او را مرد گذاشت...
از او پرسید: آیا راضی هستی...؟؟!
مرد گفت: نه...
خداوند پرسید: چه می خواهی؟!...
... ... گفت:
آینه ای می خواهم که در آن بزرگی خود را ببینم... تکیه گاهی می خواهم که در هنگام خستگی و آزردگی بر آن تکیه زنم و آرامش پیدا کنم... 
کسی که همدم لحظات تنهایی ام باشد... نقابی می خواهم که در هنگام ضرورت پشت آن مخفی شوم... 
کسی که زیبایی اش چشمم را نوازش دهد... اندیشه ای می خواهم که در آن غوطه ور گردم... 
و چراغی که با آن هدایت و راهنمایی شوم...

و اینجا بود که خداوند زن را خلق کرد

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 اردیبهشت1391ساعت 19:58  توسط میشل | 

چه مرگمه (مجید خراطها)

عزیزم دلخوریام زیاد شده

انگاری فصل خزونه برگمه

میخوام سفره دلم رو وا کنم

به خدا این بار می گم چه مرگمه

اگه هی بیخودی دعوا می کنم

خب می خوام بهم محبت بکنی

به خدا بعضی روزا فک می کنم

که داری منو تحمل می کنی

جلوی غریبه ها خیلی بده

دستتو از توی دستام می کشی

خودمو گاهی به مردن می زنم

تا شاید منت من رو بکشی

آرزومه یه دفعه جایی می ری

بپرسی میشه برم یا که  نرم

مطمئن باش که بهت می گم برو

اما زود برگردی دردت به سرم

............

وقتی می بینم باهام غریبه ای

فکر رفتن هی میوفته تو سرم

اما چون طاقت رفتن ندارم

میزنم به بیخیالی می گذرم

بی محلیات داره زجرم می ده

دیگه از این وضعیت خسته شدم

چرا هی دروغ می گم نمی دونم

انگاری زیادی وابسته شدم

وقتی بی خودی می گم مریض شدم

دوست دارم یک کمی دلواپس بشی

به خدا چیز زیادی نمی خوام

چی می شه اگه یکم عوض بشی

وقتی که سراغتو نمی گیرم

چی می شه یبار سراغم بگیری

واسه اینکه بهت محبت بکنم

دور از جونت تو هم یکبار بمیری


+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 اردیبهشت1391ساعت 1:11  توسط میشل | 



حلقه(مجید خراطها)

خبری ازت نبود و

خیلی بیتاب تو بودم

اومدم سراغت اما

پره گریه شد وجودم

خیلی دلتنگ تو بودم

گل مهربون و نازم

نمی دونم چرا اینجام

یا اصلا چم شده بازم

اون همه قول و قرارا

اومدم یادت بیارم

اما انگاردیگه راهی

واسه برگشتن ندارم

اینجا گل بارونه امشب

چقد این فضا غریبه

چرا من هیچی نمی گم

چرا میخندم عجیبه

آخه مجبورم بخندم

کسی اشکامونبینه

حالا کو تا باورم شه

سرنوشت من همینه

به نظر می گم که امشب

از قلم افتاده باشم

آرزوم بود که من امشب

پیش تو وایستاده باشم

چه لباسای قشنگی

بت میاد چقد عزیزم

تو می خندی و من از دور

دارم اشکامو می ریزم

خوش سلیقه هم که بودی

آره بهتر از من اونه

سرتره ازم می  دونم

اون که می خواستی همونه

............

تازه فهمیدم حسودم

دست تو تو دست اونه

ای خدا انگاری اونم

نقطه ضعفمو می دونه

حالا تو دست تو حلقه س

دست اون حلقه تو دستات

یا من اشتباه می بینم

یا دروغ بود همه حرفات

بله رو بگو گل من

تو ازم خیری ندیدی

آرزوم بود که ببینم

تو تو رختای سفیدی

حالا هردو حلقه داریم

تو تو دستت من تو چشمام

تو زدی من اما موندم

زیر قولت روی حرفام

برو خوشبخت شی عزیزم

تو ازم خیری ندیدی

آرزوم بود که ببینم

تو تو رختای سفیدی

بله رو بگو گل من

بگو و شرشو بکن

منو زندگیه بی تو

باورم نمی شه اصلا

داره سردم می شه کم کم

خیسه از اشکام لباسام

همه گریه هاموکردم

اشکی هم نمونده واسم

می زنم بیرون از اینجا

بله رو می گی نباشم

می رم اون بیرون یه گوشه

دست به دامن خدا شم

بله رو گفتی تموم شد

دیگه این آخر کاره

هی می خوام  بگم مبارک

ولی بغضم نمی ذاره

هق هقم تبریک من بود

من واسه تو گریه کردم

قطره قطره های اشکو

به تو امشب هدیه کردم

امشب تو جشنت عزیزم

نمی دونی چی کشیدم

اما کاش اشکام نبودن

تورو واضح تر می دیدم

دیگه چشمام نمی بینه

دستمم نمی نویسه

دلخوشیم همین یه نامه اس

گرچه اینم خیسه خیسه

آخرین جمله ی نامه ام

اینه از ته وجودم

برو خوشبخت شی عزیزم

خیلی عاشق تو بودم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 فروردین1391ساعت 11:47  توسط میشل | 


زن رو باید بغل کرد و بی دلیل بوسید
حتی وقتی آرایش نداره
موهای دست و پاش یه کم در اومده
دو روز وقت نکرده ابروهاشو برداره
موهاشو برات براشینگ نکرده
پیژامه ت رو پوشیده
و خودشو گوله کرده تو تخت
تو جای خالیِ تو که هنوز گرمای تنتو داره
که سرشو فرو کرده تو بالشت
که بوی تنتو -نه ادکلنت- بوی تنتو با لذت
با هر نفسش بکشه توی ریه هاش
زن رو باید بغل کرد و تو بغل نگه داشت
و با همه شلختگی ظاهریش عاشقونه بوسش کرد
تا احساس امنیت کنه که مردش همه جوره دوسش داره

+ نوشته شده در  جمعه 11 فروردین1391ساعت 19:8  توسط میشل | 


بهترینم

برایت رویاهایی آرزو میکنم تمام نشدنی

 و آرزوهایی پرشور که از میانشان چندتایی برآورده

شود.

 برایت آرزو میکنم که دوست داشته باشی آنچه را که باید دوست بداری ... 

و فراموش کنی آنچه

را که باید فراموش کنی. برایت شوق آرزو میکنم.

 آرامش آرزو میکنم. برایت آرزو میکنم که با آواز

پرندگان بیدار شوی و با خنده ی کودکان. 

برایت آرزو میکنم دوام بیاوری در رکود، بی تفاوتی و

ناپاکی روزگار. 

بخصوص برایت آرزو میکنم که خودت باشی



"دوستان پیشاپیش سال نو مبارک "

نقل از وبلاگ"دل نوشته های رویایی"


+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 اسفند1390ساعت 20:49  توسط میشل | 


وقتی خیلی غمگینی....


وقتی خیلی دلت گرفته....


وقتی فکر می کنی غمت بزرگترین غم دنیاست.....


وقتی فکر می کنی مشکلت حل شدنی نیست....


و ...


وقتی فکر می کنی کاش زوردتر میمردم......


فقط به این فکر کن که اگر سلامت هستی یعنی خوشبخترین آدم دنیایی.....


چون این یعنی هنوز بزرگترین نعمت خدا رو داری.....


پس شکر گذار باش....


غمها رفتنی هستند....


و مشکلات حل شدنی......


زمان در گذر است و همه چیز تغییر پذیر......


اما....


سلامت که نباشی..... بزرگترین لذتهای دنیا هم شادت نمی کند....


"بیایید برای عزیزانمان بهترین دعاگو باشیم. دعای سلامتی." 



+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اسفند1390ساعت 15:6  توسط میشل | 

با من بنوش...
لبالب...
این شراب بی کسی را
ببین که بی تو چگونه ام؟
غصه را ببین که در تاروپودم پیچیده
... تنهایی را بنگر که از نبودنت لبخند میزند
ولی من
تو را دوست میدارم...
تنهایم مگذار
در خواب و بیداری
تو را میبینم
چه باشی 
چه نباشی
با یادت زنده ام
به حرفای تو میخندم
با اشک هایت گریه میکنم
با صدایت بیدار میشوم
با آغوشت میخوابم
وقتی اینگونه از تو سرشارم
وقتی اینگونه میخواهمت
بهانه نگیر.

+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1390ساعت 17:57  توسط میشل | 


"من زنم اینو نوشتم واسه مخاطب خودم " 

نامرد نیستم ....
ره می سپارم این فلک سرخ رنگ را
می فهمم اضطراب نفسهای تنگ را 
شاید سکوت را شکنم یا به هیچ وجه
باور نمی کنم شکنم قلب سنگ را 
...آن دشنه ای که چهره یوسف به دست زد
شاید نخواهد اینکه ببرد ترنگ را 
نامرد نیستم که تورا درک می کنم
با قطره های اشک ، تو را ترک می کنم
همت به خرج داده و قلبم شکسته ای
بال و پر دعا به اجابت نبسته ای 
چون شمع از درون دلم آب می شوم 
اما تو بی خبر ز خیالم نشسته ای

 نامرد نیستم که تورا درک می کنم

با قطره های اشک ، تو را ترک می کنم
همت به خرج داده و قلبم شکسته ای
بال و پر دعا به اجابت نبسته ای 
چون شمع از درون دلم آب می شوم 
اما تو بی خبر ز خیالم نشسته ای


+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 اسفند1390ساعت 23:17  توسط میشل | 

یادت ای دوست بخیر...
نازنینم خوبی؟!
دل من می خواهد که بدانی بی تو...
دلم اندازه ی دنیا تنگ است...
جای من یک دل سیر،
چشم در آینه انداز و بگو :
بهترینم
ای دوست
" یادگار دیروز "
دل من سیر برایت تنگ است.


+ نوشته شده در  دوشنبه 1 اسفند1390ساعت 13:6  توسط میشل | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
تا اطلاع ثانوي ....................

پیوندهای روزانه
اهداي عضو اهداي زندگي
آرشيو موسيقي ملي ايران
20
آپلود عكس
نكته ها
راز خوشبختي انسان
دانلودستان
بهترین های هک و یاهو
برای تو مینویسم همیشه
پایگاه فناوری اطلاعات
بانک اشعار اهل بیت
دست نوشته های یک خبرنگار
فروشگاه اینترنتی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1393
شهریور 1392
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
پیوندها
درد دل
اتاق تنهایی من
سکوت تلخ
دل نوشته هاي رويايي
118آنلاین
کیییس
آوای دل
غروب دریا
سلام بر عشق
من و یه دوست
اسم به خط میخی
عشق ممنوع
برای تو مینویسم همیشه
تقدیر الهی
رد پای احساس
****من جنس دوم نیستم
شب تلخ (آجی کوچیکه)
هیچکسی کاملا خوشبخت نیست
کاش ندونی که دلم واسه چشات پر میزنه
شیطونک
degargun
فقط 18+
نفس 1
سوت وكور
يه راديو جواني
باران سرخ
هنگامه
واراني
خاطرات دلبركان غمگين من
****روزگاري پر از هيچ
آسمان...براي تو....
عصر جمعه ي پياده رو
پارس بيداد
مشتي حسيني
هادي دهپرور
ميم مثل ...........
سعید نژادسلیمانی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


---------------------------

-----------------------------------

دیکشنری آنلاین

-------------------------------------------