تبليغاتX
دلم تنگه خدایا, همدمی...............!
.دلم که می گیره میام اینجا دلنوشته ثبت می کنم.
داره بارون میاد.. چه هوای قشنگیه خداجونم
شکرت مهربونم 
همیشه دوستت دارم و شاکر
...............................................
باران که ببارد
فقط عاشق ها و کرم ها
بیرون می آیند

برای زیر باران بودن
باید خاکی بود ............!

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت 18:6  توسط میشل | 

خدایا

مثل اینکه ابر شده ام...

باد که میخورد به تنم؛

بارانم می آید...!

هوای اطرافم از باد گذشته، طوفانیست...

خدایا تورا غریب دیدم و غریبانه غریبت شدم،

تورا بخشنده انگاشتم و گناه کار شدم ،

تو را وفادار دیدم و هرجا رفتم بازگشتم ،

تو را گرم دیدم و در سرد ترین لحظه ها به سراغت آمدم ،

تو مرا چه دیدی که وفادار ماندی ؟!


+ نوشته شده در  سه شنبه 19 اردیبهشت1391ساعت 16:34  توسط میشل | 

 

خداوند موجودی قوی خلق کرد و نام او را مرد گذاشت...
از او پرسید: آیا راضی هستی...؟؟!
مرد گفت: نه...
خداوند پرسید: چه می خواهی؟!...
... ... گفت:
آینه ای می خواهم که در آن بزرگی خود را ببینم... تکیه گاهی می خواهم که در هنگام خستگی و آزردگی بر آن تکیه زنم و آرامش پیدا کنم... 
کسی که همدم لحظات تنهایی ام باشد... نقابی می خواهم که در هنگام ضرورت پشت آن مخفی شوم... 
کسی که زیبایی اش چشمم را نوازش دهد... اندیشه ای می خواهم که در آن غوطه ور گردم... 
و چراغی که با آن هدایت و راهنمایی شوم...

و اینجا بود که خداوند زن را خلق کرد

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 اردیبهشت1391ساعت 19:58  توسط میشل | 

چه مرگمه (مجید خراطها)

عزیزم دلخوریام زیاد شده

انگاری فصل خزونه برگمه

میخوام سفره دلم رو وا کنم

به خدا این بار می گم چه مرگمه

اگه هی بیخودی دعوا می کنم

خب می خوام بهم محبت بکنی

به خدا بعضی روزا فک می کنم

که داری منو تحمل می کنی

جلوی غریبه ها خیلی بده

دستتو از توی دستام می کشی

خودمو گاهی به مردن می زنم

تا شاید منت من رو بکشی

آرزومه یه دفعه جایی می ری

بپرسی میشه برم یا که  نرم

مطمئن باش که بهت می گم برو

اما زود برگردی دردت به سرم

............

وقتی می بینم باهام غریبه ای

فکر رفتن هی میوفته تو سرم

اما چون طاقت رفتن ندارم

میزنم به بیخیالی می گذرم

بی محلیات داره زجرم می ده

دیگه از این وضعیت خسته شدم

چرا هی دروغ می گم نمی دونم

انگاری زیادی وابسته شدم

وقتی بی خودی می گم مریض شدم

دوست دارم یک کمی دلواپس بشی

به خدا چیز زیادی نمی خوام

چی می شه اگه یکم عوض بشی

وقتی که سراغتو نمی گیرم

چی می شه یبار سراغم بگیری

واسه اینکه بهت محبت بکنم

دور از جونت تو هم یکبار بمیری


+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 اردیبهشت1391ساعت 1:11  توسط میشل | 


حلقه(مجید خراطها)

خبری ازت نبود و

خیلی بیتاب تو بودم

اومدم سراغت اما

پره گریه شد وجودم

خیلی دلتنگ تو بودم

گل مهربون و نازم

نمی دونم چرا اینجام

یا اصلا چم شده بازم

اون همه قول و قرارا

اومدم یادت بیارم

اما انگاردیگه راهی

واسه برگشتن ندارم

اینجا گل بارونه امشب

چقد این فضا غریبه

چرا من هیچی نمی گم

چرا میخندم عجیبه

آخه مجبورم بخندم

کسی اشکامونبینه

حالا کو تا باورم شه

سرنوشت من همینه

به نظر می گم که امشب

از قلم افتاده باشم

آرزوم بود که من امشب

پیش تو وایستاده باشم

چه لباسای قشنگی

بت میاد چقد عزیزم

تو می خندی و من از دور

دارم اشکامو می ریزم

خوش سلیقه هم که بودی

آره بهتر از من اونه

سرتره ازم می  دونم

اون که می خواستی همونه

............

تازه فهمیدم حسودم

دست تو تو دست اونه

ای خدا انگاری اونم

نقطه ضعفمو می دونه

حالا تو دست تو حلقه س

دست اون حلقه تو دستات

یا من اشتباه می بینم

یا دروغ بود همه حرفات

بله رو بگو گل من

تو ازم خیری ندیدی

آرزوم بود که ببینم

تو تو رختای سفیدی

حالا هردو حلقه داریم

تو تو دستت من تو چشمام

تو زدی من اما موندم

زیر قولت روی حرفام

برو خوشبخت شی عزیزم

تو ازم خیری ندیدی

آرزوم بود که ببینم

تو تو رختای سفیدی

بله رو بگو گل من

بگو و شرشو بکن

منو زندگیه بی تو

باورم نمی شه اصلا

داره سردم می شه کم کم

خیسه از اشکام لباسام

همه گریه هاموکردم

اشکی هم نمونده واسم

می زنم بیرون از اینجا

بله رو می گی نباشم

می رم اون بیرون یه گوشه

دست به دامن خدا شم

بله رو گفتی تموم شد

دیگه این آخر کاره

هی می خوام  بگم مبارک

ولی بغضم نمی ذاره

هق هقم تبریک من بود

من واسه تو گریه کردم

قطره قطره های اشکو

به تو امشب هدیه کردم

امشب تو جشنت عزیزم

نمی دونی چی کشیدم

اما کاش اشکام نبودن

تورو واضح تر می دیدم

دیگه چشمام نمی بینه

دستمم نمی نویسه

دلخوشیم همین یه نامه اس

گرچه اینم خیسه خیسه

آخرین جمله ی نامه ام

اینه از ته وجودم

برو خوشبخت شی عزیزم

خیلی عاشق تو بودم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 فروردین1391ساعت 11:47  توسط میشل | 


زن رو باید بغل کرد و بی دلیل بوسید
حتی وقتی آرایش نداره
موهای دست و پاش یه کم در اومده
دو روز وقت نکرده ابروهاشو برداره
موهاشو برات براشینگ نکرده
پیژامه ت رو پوشیده
و خودشو گوله کرده تو تخت
تو جای خالیِ تو که هنوز گرمای تنتو داره
که سرشو فرو کرده تو بالشت
که بوی تنتو -نه ادکلنت- بوی تنتو با لذت
با هر نفسش بکشه توی ریه هاش
زن رو باید بغل کرد و تو بغل نگه داشت
و با همه شلختگی ظاهریش عاشقونه بوسش کرد
تا احساس امنیت کنه که مردش همه جوره دوسش داره

+ نوشته شده در  جمعه 11 فروردین1391ساعت 19:8  توسط میشل | 

بهترینم

برایت رویاهایی آرزو میکنم تمام نشدنی

 و آرزوهایی پرشور که از میانشان چندتایی برآورده

شود.

 برایت آرزو میکنم که دوست داشته باشی آنچه را که باید دوست بداری ... 

و فراموش کنی آنچه

را که باید فراموش کنی. برایت شوق آرزو میکنم.

 آرامش آرزو میکنم. برایت آرزو میکنم که با آواز

پرندگان بیدار شوی و با خنده ی کودکان. 

برایت آرزو میکنم دوام بیاوری در رکود، بی تفاوتی و

ناپاکی روزگار. 

بخصوص برایت آرزو میکنم که خودت باشی



"دوستان پیشاپیش سال نو مبارک "

نقل از وبلاگ"دل نوشته های رویایی"


+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 اسفند1390ساعت 20:49  توسط میشل | 

 

وقتی خیلی غمگینی....


وقتی خیلی دلت گرفته....


وقتی فکر می کنی غمت بزرگترین غم دنیاست.....


وقتی فکر می کنی مشکلت حل شدنی نیست....


و ...


وقتی فکر می کنی کاش زوردتر میمردم......


فقط به این فکر کن که اگر سلامت هستی یعنی خوشبخترین آدم دنیایی.....


چون این یعنی هنوز بزرگترین نعمت خدا رو داری.....


پس شکر گذار باش....


غمها رفتنی هستند....


و مشکلات حل شدنی......


زمان در گذر است و همه چیز تغییر پذیر......


اما....


سلامت که نباشی..... بزرگترین لذتهای دنیا هم شادت نمی کند....


"بیایید برای عزیزانمان بهترین دعاگو باشیم. دعای سلامتی." 



+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اسفند1390ساعت 15:6  توسط میشل | 

با من بنوش...
لبالب...
این شراب بی کسی را
ببین که بی تو چگونه ام؟
غصه را ببین که در تاروپودم پیچیده
... تنهایی را بنگر که از نبودنت لبخند میزند
ولی من
تو را دوست میدارم...
تنهایم مگذار
در خواب و بیداری
تو را میبینم
چه باشی 
چه نباشی
با یادت زنده ام
به حرفای تو میخندم
با اشک هایت گریه میکنم
با صدایت بیدار میشوم
با آغوشت میخوابم
وقتی اینگونه از تو سرشارم
وقتی اینگونه میخواهمت
بهانه نگیر.

+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1390ساعت 17:57  توسط میشل | 

"من زنم اینو نوشتم واسه مخاطب خودم " 

نامرد نیستم ....
ره می سپارم این فلک سرخ رنگ را
می فهمم اضطراب نفسهای تنگ را 
شاید سکوت را شکنم یا به هیچ وجه
باور نمی کنم شکنم قلب سنگ را 
...آن دشنه ای که چهره یوسف به دست زد
شاید نخواهد اینکه ببرد ترنگ را 
نامرد نیستم که تورا درک می کنم
با قطره های اشک ، تو را ترک می کنم
همت به خرج داده و قلبم شکسته ای
بال و پر دعا به اجابت نبسته ای 
چون شمع از درون دلم آب می شوم 
اما تو بی خبر ز خیالم نشسته ای

 نامرد نیستم که تورا درک می کنم

با قطره های اشک ، تو را ترک می کنم
همت به خرج داده و قلبم شکسته ای
بال و پر دعا به اجابت نبسته ای 
چون شمع از درون دلم آب می شوم 
اما تو بی خبر ز خیالم نشسته ای

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 اسفند1390ساعت 23:17  توسط میشل | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
نویسنده, دختری هستم 22 ساله ساکن تهران. ریزه میزه.

پیوندهای روزانه
بهترین های هک و یاهو
برای تو مینویسم همیشه
پایگاه فناوری اطلاعات
بانک اشعار اهل بیت
دست نوشته های یک خبرنگار
فروشگاه اینترنتی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
پیوندها
درد دل
دو عاشق از جنس بارون
شعر
اتاق تنهایی من
سکوت تلخ
قلب شکسته
دل نوشته هاي رويايي
قاب خالی
118آنلاین
کیییس
آوای دل
غروب دریا
سلام بر عشق
من و یه دوست
کلبه درویشی یه تنها
اسم به خط میخی
عشق ممنوع
روزهای باهم نبودن
هستم یا نیستم
برای تو مینویسم همیشه
پشیمونم
تقدیر الهی
رد پای احساس
صبر
دهاتی
عاشقانه
من جنس دوم نیستم
شب تلخ (آجی کوچیکه)
دخمل 16ساله خوشجل
هیچکسی کاملا خوشبخت نیست
آینده روشنمون
بی تو
سرگرمی و تفریح
کاش ندونی که دلم واسه چشات پر میزنه
شیطونک
داستان خانواده من
تنها
عشق من دنیا
*حرفهای یواشکی *
degargun
فقط 18+
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM